خرید بک لینک

عاشقانه های پنهان...

ترس وبیم وهراس برای عشقی که به سراغت می آید،

بدون آنکه خبری کند و آمادگی داشته باشی .

جاده را هموار و دلباخته ات می کند .

نه مرزی دارد ونه حصاری ونه ترسی .

فقط میدانی دلت دارد میلرزد

ضربان قلبت مثل همیشه نیست

حال وهوای نازی دارد این وامونده

چیزی با طعم توت فرنگی یا شاید گیلاسی شراب کهنه .

اما هرچه هست بکر وتجربه نشده ست

جای خودش را خوب میداند .

وسوسه ا ت میکنه که کاری کنی

احساس عجیبیست این پنهان هویدا

بی خیال میشوی وذهنت را درگیر روزگارت می کنی

اما راه میان بر میزند این حرفه ایی کهنه کار ،

دلت را میلرزاند به آتشی از هوس ...

و اما میخواهی نقش ابراهیم وآزمون آتش را بازی کنی

بی خبر ازاینکه ابراهیم را او اسیر سارا کرد ..

بیا بپذیر که این آتش و هوا وهوس ،

همان عشق است

همان که میخواهی باشد وکتمانش میکنی .

بیا بپذیر که این همه فرار،

دورِ تسلسل است که همه طی کرده اند وبه دامش فتاده اند.

بیا و عاشق باش...

این عشق وامونده را سر ندوان

که به گرد پایش، کس نرسد این غزال تیز پا...

حال وهوای عجیبیست این وامونده

مستت میکند این شراب کهنه

بِکر و ناب است این وحشی دیوانه

بیا وبپذیر ...

بیا وبپذیر

چون منِ فرزانه...

+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 19:55 توسط علیرضا |

برچسب: نویسنده: سارا نعمتی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 23:37

صفحه بندی